تبلیغات
سایت رسمی روستای انبارک - شهید حمید انبارکی
 
  ::  

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

درباره سایت


سایت رسمی روستای انبارک
این سایت مربوط به روستای انبارک از توابع شهر اهرم (شهرستان تنگستان) در استان بوشهر قرار دارد.

مدیر سایت : محمدعلی نعمتی
نویسندگان
تصاویر فانتزی
حدیث
دانستنی ها

فروشگاه اینترنتی


بسم رب الشهدا والصدیقین









*.* شهید  حمید انبارکی *.*

فرازهائی چند از زندگی نامه فرزند ایران حمید انباركی ایشان در تاریخ 25/7/51 در روستائی انبارك تنگستان چشم به جهان گشود و در دامن پدر و مادری با تقوا پرورش یافت . با وجود محرومیت هائی كه از نظر زندگی كردن در روستا وجود داشت رشد خود را آغاز نمود و در میان اقوامان از محبتهای والائی برخوردار بود تا اینكه به سن شش سالگی رسید و وارد دبستان حجرت انبارك گردید نامبرده در دبستان بر اثر برخوردهای كودكانه ومحبت آمیزی كه دارا بود از نظر معلمین و شاگردان به شاگرد نمونه لقب پیدا نموده بود و چندان در درسهای خود فعال وكوشا بود كه دوران ابتدائی را بنحوی احسن در روستا به پایان رسانید .



وجهت ادامه تحصیل وارد مدرسه راهنمائی شوركی گردید وپس از گذراندن نیمسال تحصیلی قصد رفتن به جبهه را نمود و پس از گذراندن دوره آموزشی در اردوگاه قدس شهرستان دیر برای استراحت چند روزه ای به آغوش گرم خانواده برگشت و پس از اتمام مرخصی عازم جبهه گردید ودر جبهه ؟ مشغول فعالیت گردید و بعد از 55 روز خدمت بر اثر اثابت خمپاره به سنگر ایشان هم سنگرش شهید گردید و او نیز بر اثر موج زدگی بیمار گردید و به خانه مراجعت نمود . و شروع سال تحصیلی در مجتمع آموزشی شهرستان تنگستان ثبت نام نمود و مشغول تحصیل گردید و پس از مدتی تحصیل ترجیح داد .برای بار دوم عازم جبهه گردید و در گردان تخریب ثبت نام نمود وپس از دوره آموزشی در منطقه مارد مشغول خدمت گردید و پس از مدتی خدمت جهت دیدار چند روزه ای به خانه مراجعت نمود و پس از زمانی از مرخصی از مارد عازم جبهه مجنون میگردد و در مورخ 29/3/67 در جزیره مجنون نامه ای برای من كه پدرش بودم می نویسد و یك نامه هم برای عمویش جواد می فرستد كه عمو جان به پدرم نگوئید من فعلا در جزیره مجنون در سنگر كمین می باشم تا اینكه عملیات جزیره مجنون شروع گردید.و در مورخ 9/4/67 از طریق سپاه خورموج و بنیاد شهید شهرستان تنگستان شهادت نامبرده را به ما اعلام نمودند (مفقود الجسد)

ولی چندی گذشته بود كه از فامیلهای خود واقع در برازجان اطلاع یافتیم كه فرزندمان پیام رادیوئی فرستاده و باز پس از چندی فیلمی كه از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تدارك دیده بود مشاهده نمودیم كه فرزندمان اسیر میباشد. نسخه وصیتنامه فرزندمان ضمیمه می باشد.

ج1) نامبرده در رفتن به مسجد و مراسم های مذهبی فعالیتی چشمگیر داشت و از نظر اجتمایی فردی مومن و راستگو وكوشا و همیشه یارای این بود كه تا آنجائی كه می تواند به محرومین كمك نماید.

ج3) توسط بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان تنگستان عازم جبهه حق علیه باطل گردید،

ج4) در عملیات های فاو ومجنون و رسته نامبرده تخریب بود .

ج5) ما در جبهه از هیچ چیز نباید بهراسیم و ترس و بزدلی از آن عراقی های بعثی می باشد.

ج6) او بارها به فامیل و حتی به خود من كه پدرش بودم میگفت پدر جان به حال كلیه ی ما رزمندگان دعا كنید تا ما سالم باشیم و جلو این كافر ها در نمانیم و این نقطه جالب را همیشه بر سر زبان داشت و میگفت دشمن كه به حال ملت خود رحم ندارد ما انتظار داریم به حال ما كه با او در جنگ هستیم رحم نماید .

ج7) آخرین اطلاع ما از وی آن هم نامه ای بود كه در مورخ 29/3/67 درجزیره مجنون برایم فرستاده بود و خبر بعدی هم كه آنرا در فیلم مشاهده نمودم .

ج8) نامه هائی كه در جبهه فرستاد چند نسخه آن ضمیمه دفترچه می باشد .

ج9) از قول برادر همسنگرش كه اطلاع یافتیم نامبرده روز عملیات چنان رزمی مینماید كه قابل تحسین بوده است و بارها میگفت خدایا ما جز راهروان حسین(ع) قرار بده و تا كنون از اسارت ایشان هیچ نامه ای بدستمان نرسیده است.


وصیت نامه

بسمه تعالی

ان الله اتشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنته یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری كرده آنهائی كه در راه خدا كارزار می كنند و كشته می شوند ((قران كریم))

وصیت نامه حمید انباركی

بسم رب الشهدا .و الشهد ان لااله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدأ عبده و رسوله

سپاس خدای را كه توفیق یافتم در راه مبارزه حق علیه با طل شركت كنم و آنچه را دارم در طبق اخلاص نهاده تقدیم ایزد منان كنم و آنچه حسین و یارانش و تمام رز مندگان صدر اسلام پروانه وار در آن می گشتندآان را بازیابم یعنی (شهادت). آیا كسی به خود اجازه میدهد.

كه با چشم خود ببیند كه جنایتكاران و متجاوزان دست به سوی اسلام شر ف و كشورش دراز كرده و قصد نابودی آنرا داشته باشند و سكوت اختیار كند من اكنون میروم كه خدایم ملاقات كنم میروم تا آتشی كه در درونم شعله ور شده خاموش نمایم من هم به جبهه جنگ میروم خدای من بداند كه هیچ موقع سنگر را خالی نمی نمایم اما باید از رهبرم امام امت حجت عصر خمینی بت شكن قدردانی كنم كه مرا از سیاه چالها و گردابهای روزگار كه به سوی پرتگاه روانه بودم نجات داد و هادی و راهنمایم بود .وتو ای همرزمم دوستم خود بهتر میدانی كه این انقلاب به چه نحوه ای به پیروزی رسید .كشته شدن علی اكبرها علی اصغرها و حبیب بن مظا هر ها بود .خدای ناكرده بی تفاوت ننشینیم دنیا را برآخرت ترجیح بدهیم هیچ حزن و اندوهی به خود راه ند هید كه ما پیروزیم دیگر عر ضی ندارم ولی به مادرم بگویید كه به داغ من گریه نكند چون من راه حق راتشخیص دادم .

(والسلام)خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار . حمید انباركی


 http://newssajjadeh.vcp.ir/?viewpost=f4455ax35g : منبع




نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: نویسنده: محمدعلی نعمتی





تماس با ما

تماس با ما


سامانه ارسال پیامک
نام كاربرى

كلمه رمز

آمار سایت
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدید :
  • تعداد کل پست ها :
امکانات جانبی
! طالع بینی
 
 
صفحه نخست   |    تماس با مدیر   |    پست الکترونیک   |    RSS   |    ATOM